من خیلی ناز دارم و از خلوتی بیزارم

و این منم.

زنی تنها.

خیلی تنها.

در آستانه فصلی خیلی سرد.

+ نوشته شده در  93/05/31ساعت 20  توسط نازدختر  | 

 بود و نبودم فاجعه س.

همیشه همین طور بوده.

فقط یه راه به ذهنم میرسه.

+ نوشته شده در  93/05/29ساعت 11  توسط نازدختر  | 

دوست؟

برای من همه دشمنن.

ولی فقط برای من.

 

* کسی به خودش تگیره لطفا!

+ نوشته شده در  93/05/16ساعت 20  توسط نازدختر  | 

کاش من هم زیبا بودم.

+ نوشته شده در  93/05/10ساعت 12  توسط نازدختر  | 

و امروز، بچه تر از همیشه،

رها شدم. رها کردم. خودم را.

این ترس لعنتی را از من بکن. پیش من بمان. نوازشم  کن. به من بیاموز.

بیش از هر وقت و همیشه به تو محتاجم.

ای... ناجی من.

+ نوشته شده در  92/01/06ساعت 13  توسط نازدختر  | 

گل آفتابگردون منو یاد دوران کودکیم می ندازه. هر وخ یاد اون موقه ها میفتم همه چیو عین این فیلمای قدیمی که کیفیت پایینی دارن می بینم.

ولی اینو خیلی خوب یادم میاد که با هم می رفتیم سراغ گلای آفتابگردونمون. خیلی از قد ما بلندتر بودن. بزرگترین گُلو می گرفتیم و خَمِش می کردیم سمت خودمون. با دستای کوچیکمون دونه دونه تخماشو در میوردیم. دست و بالمون از روغنش چرب می شد. بنفش می شد. می شِستیم رو تاب. تندِ تندش می کریم و بلند بلند قهقهه می زدیم. با این که تخما خیلی نرم بودن و نمکی نبودن، با ولع می خوردیم. یادش به خیر.

همراه همیشگی من، بدون تو واقعا تنهام.

* اینجا هم این تو با اون تو فرق داره.

* راستی یادم رفت بگم چرا یاد گل آفتابگردون افتادم. به خاطر اینه که من عاشق پازلم و دیشب، نصف شبی داشتم پازل آنلاین بازی می کردم که عکسش یه گل آفتابگردون بود.

* دیگه تو باغچه مون گل آفتابگردون نداریم.

* الان که فک می کنم می بینم اون موقَشَم نازدختر نبودم.

+ نوشته شده در  91/06/16ساعت 14  توسط نازدختر  | 

دروغگو

+ نوشته شده در  91/06/05ساعت 16  توسط نازدختر 

مرده شورتو ببرن که حتی تو لحظه های غم انگیز زندگیت هم دنبال جلب توجهی.

البته اگه بخوام نفرین بهتری بکنم باید بگم ایشالا به این زودیا مرده شور نبرتت.


*ا ینجا تو با تو فرق داره.

+ نوشته شده در  91/06/05ساعت 13  توسط نازدختر  |